محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5443

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« به ضرر تو ، بلكه حقى است كه بر حرمت تو فرض است و پاداش آن به عهده « پروردگار است و امت تو كه حق را در ميانشان به پا ميدارى . اگر از گفتار « و كردار فرو ماندى ، بجايى شو كه به خويشتن در امان باشى و مطابق راى « خويش كار كنى ، بنزد كسى شو كه عمل نيك تو را پذيره باشد و بنزد اموال « و املاك خويش باشى ، برعايت خداى و خدا بس تكيه گاهى است . اگر از « بيم جان خويش اين كار ميسرت نباشد ، دست بدار و چندان كه بيم زحمت « نباشد سخن حقى بگوى ، شايد كسى پيروى كند و نهى ترا پذيره شود . « راى خويش را با من بگوى تا آن را بدانم . ان شاء الله . » گويد : على نامه را به نزد محمد برد و طرفداران پيمان شكنى در كار تحريك وى جان گرفتند و آتش وى را بيفروختند . شدت قدرتجويى و زبونى طبيعت او بدين كار كمك كرد و كار را به فضل بن ربيع سپرد كه به دستيارى او قيام كند . گويد : نامه ها ذو الرياستين به آن كس كه فضل در كار خويش با وى مشورت مىكرده بود مىرسيد ( 399 كه اگر قوم در كار مخالفت مصمم شدند دقت كن كه كار آن را به على بن عيسى سپارند . ذو الرياستين على را خاص اين كار مىخواست كه در مردم خراسان اثر بد داشت و بر كراهت وى همدل بودند و عامه به نبرد وى راغب بودند . گويد : فضل با آن كس كه مورد مشورت وى بود مشورت كرد كه گفت : « على بن عيسى است كه اگر اين كار را عهده كند در ولايتهاى خراسان هيچكس به كار آيى و كفايت و منزلت چون وى نباشد كه مدتى دراز ولايتدار بوده و در ميان آنها بر آوردگان بسيار دارد بعلاوه او پير دعوت است و باقيمانده اهل تشيع . » گويد : پس اتفاق كردند كه على را بفرستند و نتيجهء فرستادن وى چنان شد كه